السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

315

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

و ممكن به وجود آنها نيست بلكه به حقيقت و ماهيت آنها حاصل مىشود . پس واجب الوجود ماهيت دارد و آن ، سبب تمايز او با غير او مىشود . زيرا اقتضاى ماهيات امكانى امكان آنهاست و اقتضاى واجب تعالى وجوب اوست اين وجوب و امكان مستلزم ماهيت‌هاى متفاوت است و گرنه وجود هر دو يكى است پس واجب تعالى ماهيت دارد ، همان‌گونه كه ممكنات ماهيت دارند . ايراد دوم متن ومنها : أنّه لو كان وجودُ الواجب بالذات . . . إلى الغير ولازمه الامكان ، وهو خُلفٌ . ترجمه اگر وجود واجب بالذات مجرد از ماهيت است ، ( حصول وصف تجرد ، براى او دو جهت مىتواند داشته‌باشد : ) اگر حصول وصف « تجرد از ماهيت » براى او به خاطر وجود اوست پس همهء وجودهاى ممكن هم بايد واجب باشند ؛ چون وجود ، ميان همه مشترك است . و اين محال است . و اگر حصول وصف « تجرد از ماهيت » به جهت امرى غير از وجود خود است لازم مىآيد واجب به غير ، نيازمند باشد . و لازمهء حاجت ، امكان است . و اين ، خلاف فرض است . شرح سؤال اين است كه تجرد وجود از ماهيت به چه دليل حاصل است ؟ اگر به صِرف وجود داشتن ، او فاقد ماهيت است پس بايد تمام ممكنات هم فاقد ماهيت باشند ، چون آنها در اصلِ وجود داشتن با واجب ، مشتركند . و اگر به جهتِ شخص يا شىء ديگرى اين تجرد براى واجب حاصل مىشود لازم مىآيد كه واجب به غير خود محتاج باشد . و حاجت ، دليل امكان است ، در حالى كه فرض بر آن بود كه واجب ، واجب است نه ممكن .